ترجمه
طلاق (رجعى كه امكان رجوع وبازگشت دارد، حداكثر) دو مرتبه است. پس (در هر مرتبه) یا باید به طور شایسته همسر خود را نگهدارد و (آشتى نماید،) یا با نیكى او را رها كند (و از او جدا شود.) و براى شما مردان روا نیست كه چیزى از آنچه به همسرانتان دادهاید، پس بگیرید مگر اینكه دو همسر بترسند كه حدود الهى را بر پا ندارند. پس اگر بترسید كه آنان حدود الهى را رعایت نكنند، مانعى ندارد كه زن فدیه و عوض دهد. (و طلاق خُلع بگیرد.) اینها حدود و مرزهاى الهى است، پس از آن تجاوز نكنید. و هر كس از حدود الهى تجاوز كند پس آنان ستمگرانند.
نکته ها
در جاهلیّت، طلاق دادن و رجوع كردن به زن، امرى عادّى و بدون محدودیّت بود.امّا اسلام، حداكثر سه بار طلاق و دو بار رجوع را جایز دانست تا حرمتِ زن و خانواده حفظ شود. [643]
در اسلام، طلاق امرى منفور و بدترین حلال نام گذارى شده است، ولى گاهى عدم توافق تا جایى است كه امكان ادامه زندگى براى دو طرف نیست.
در این آیه علاوه بر طلاق رجعى كه از سوى مرد است، طرح طلاق خُلع كه پیشنهاد طلاق از سوى زن است نیز ارائه شده است. به این معنا كه زن، مهریه خود یا چیز دیگرى را فداى آزاد سازى خود قرار دهد و طلاق بگیرد.
تعدّد طلاق، براساس تعدّد رجوع و بقاى ازدواج است. كسى كه در یك جلسه مىگوید: «من سه بار طلاق دادم»، در واقع یك طلاق صورت گرفته است. چون یك ازدواج را بیشتر قطع نكرده است. لذا بر اساس فقه اهلبیت علیهم السلام، چند طلاق باید در چند مرحله باشد و یكجا واقع نمىشود. زیرا به مصلحت نیست كه زندگى خانوادگى در یك جلسه و با یك تصمیم براى همیشه از هم بپاشد. [644]
پيام ها
1- در قطع رابطه با دیگران، نباید آخرین تصمیم را یك مرتبه گرفت، بلكه باید میدان را براى فكر و بازگشت باز گذاشت. «الطلاق مرّتان»
2- آزار و ضرر رسانى به همسر، ممنوع است. مرد نباید به قصد كام گرفتن یا ضربه روحى زدن به زن، به او رجوع نموده و سپس او را رها كند. «فامساك بمعروف»
3- در همسر دارى باید از سلیقههاى شخصى و ناشناخته دورى كرد و به زندگى عادّى و عرفى تن در داد. «امساك بمعروف»
4- تلخى جدایى را با شیرینى هدیه و احسان جبران كنید. «او تسریح باحسان»
5 - طلاق، نباید عامل كینه، خشونت و انتقام باشد، بلكه در صورت ضرورتِ طلاق، نیكى و احسان شرط اساسى است. «أو تسریح باحسان»
6- اصل در زندگى، نگهدارى همسر است، نه رها كردن او. كلمه «امساك» همه جا قبل از كلمه «تسریح» آمده است. «فامساك بمعروف او تسریح باحسان»
7- حقوق و احكام در اسلام، از اخلاق و عاطفه جدا نیست. كلمات «احسان» و «معروف» نشانهى همین موضوع است. «فامساك بمعروف او تسریح باحسان»
8 - مراعات حقوق، لازم است. مرد، حقّ ندارد از مهریه زن كه حقّ قطعى اوست چیزى را پس بگیرد. «لا یَحلّ لكم أن تأخذوا ممّا آتَیتموهنّ شیئاً»
9- خواستههاى مرد و زن باید در چارچوب حدود الهى باشد. «الاّ ان یخافا اَلاّ یقیما حدود اللّه»
10- تنها نظر زن و شوهر در مورد طلاق كافى نیست، بلكه باید دیگران نیز به ادامه زندگى آنان امیدى نداشته باشند. «یخافا... فان خفتم» گاهى زن و شوهر مىگویند: با هم توافق اخلاقى نداریم، امّا این حرف برخاسته از هیجان آنهاست. لذا قرآن در كنار خوف زن وشوهر «یخافا» پاى مردم را به میان كشیده كه آنان نیز این ناسازگارى را درك كنند. «خفتم»
11- در تصمیم گیرىها باید محور اصلى، اقامهى حدود الهى و انجام وظایف باشد. اگر حدود الهى مراعات مىشود ازدواج باقى بماند وگرنه طلاق مطرح شود. «فان خفتم ألاّ یقیما حدود اللّه»
12- طرحِ «طلاق خُلع» براى آن است كه زن بتواند خود را از بنبست خارج سازد. «افتدت به»
13- اسلام با ادامه زندگى به صورت تحمیلى و با اجبار و اكراه، موافق نیست. در صورتى كه زن به اندازهاى در فشار است كه حاضر است مهریهى خود را ببخشید تا رها شود، اسلام راه را براى وى باز گذاشته است. البتّه مرد ملزم به پذیرش طلاق خلع نیست. «فلا جناح علیهما فیما افتدت به»
14- شكستن قانون الهى، ظلم است. «و من یتعد حدوداللّه فاولئك هم الظّالمون»